X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
پنج‌شنبه 4 خرداد 1385

 

...

مقصر تویی یا من؟؟.. مقصر تویی که ادعای دلتنگی می کنی در حالیکه تموم این ماهها نبودی و ندیدی که چی کشیدم..یا منی که که با وجود تموم خودخوریها و خودداری هام نمی تونم جلوی وسوسهء شنیدن صدات رو بگیرم... یادم نمیره روزها و شبهایی که تموم وجودم تمنای ثانیه ای توجهت رو داشت و تو چه سرد... و حالا ساعت یک و نیم نیمه شب با سر درد از خواب می پرم و جوابت رو اونقدر سرد و خالی از هر احساسی می دم که خودم لرز می کنم بعدش... و باورم نمی شه که آیا واقعا این منم؟ و خوب می دونم که ته دلم این نیست.. و اصلا مگه چارهء دیگه ای هم هست؟ یا میتونه باشه...؟؟؟...اعتراف به دنیایی دلتنگی و بیقراری و فکر و خیال بافی های هر روزه برای یک بار، تنها یک بار دیگه دیدنت... و زیبایی تصور لحظه ای که با بهت از پشت میز بلند می شی و چشمهات گرد  شده از تعجب زل می زنی توی چشمهام. و بعد چند ثانیه اونقدر ماهرانه کنترل اوضاع و خودت و یا حتی کنترل من رو به دست می گیری که انگار نه انگار این دیدار، دیدار بعد از ماهها سکوت و درد و تنهایی و بغض و تلخیه... و دنبال فرصت می گردی برای... و تصور می کنم ثانیه به تانیه اش رو...و گرم می شم... چند دقیقه اما بیشتر طول نمی کشه. و خوب می دونم که تنها توهمه .. و نه چیزی بیش از این. که تو عوض بشو نیستی... و هنوز هم هستند کسانی که... و دوباره یخ می کنم!... و زل می زنم به حروفی که فرستاده توئه... دوباره و هزار باره... « لعنت بهت...چطور می تونی من رو ندیده بگیری؟...» و خوب می دونم که ندیده ات نگرفتم. حتی در تمام مدت زمان نبودنت. و نبودنم. و حالا... مگه چیزی هم عوض شده؟... و تنهایی هست. غم هست. و تو. که سعی می کنی دوباره بدست بیاری چیزهایی رو که زمانی بی توجه از بین بردیشون. و نفهمیدی..هیچ وقت نفهمیدی که چه دردی داشت... چه دردی کشیدم من...ندونستی... و من که موندم میون شیرینی مرور خاطرات دیروز و تلخی وجود حقیقتی که راه گریزی نیست از اون...

و من...

چه تلخم این روزها...

خالی تر از همیشه...

بی مرهم...

 

----------------------------

 

پی نوشت 1: با دوست عشق زیباست... با یار بی قراری...

                  از دوست درد ماند و ........ از یار یادگاری.....

 

 

پی نوشت2: تنها بشنو. یا بگو. نصیحت اما نه! باشه؟؟؟..